داستان ما

از یک پرسش ساده شروع شد:چرا بازار واقعی باید اولین محل آزمون تصمیم باشد؟

محصول، قیمت، پیام و بازار همگی در نهایت با انتخاب انسان روبه‌رو می‌شوند. اما شناخت سازمان‌ها از این انسان اغلب به گذشته، تحقیق مقطعی یا پرسونای ثابت وابسته است.

انسان تغییر می‌کند؛ مدل‌ها همیشه نه۰۱
پاسخ از فناوری شروع نشد۰۲
دانش به چارچوب قابل‌استفاده تبدیل شد۰۳
از «پرسونای مصنوعی» به «زیرساخت تحقیقات بازار»۰۴
مسیر شکل‌گیری
۰۱

انسان تغییر می‌کند؛ مدل‌ها همیشه نه

پرسونا زمانی به تصمیم‌گیری کمک کرد که داده‌ها را به یک چهره انسانی تبدیل کرد. اما در بسیاری از کاربردها، همان چهره در یک اسلاید ثابت ماند؛ درحالی‌که انسان با اقتصاد، فرهنگ، تجربه و جامعه تغییر می‌کرد. همین فاصله، پرسش اصلی پروژه را ساخت: آیا می‌توان شناخت انسان را به مدلی زنده‌تر و قابل‌شبیه‌سازی تبدیل کرد؟

۰۲

پاسخ از فناوری شروع نشد

خیلی زود روشن شد که فناوری به‌تنهایی برای شناخت انسانی متغیر و چندبعدی کافی نیست. به همین دلیل، پرسونکس از ابتدا بر پیوند دانش رفتار مصرف‌کننده، نگاه میان‌رشته‌ای و فناوری تأکید کرد تا تحلیل‌ها فقط به تولید پاسخ‌های عمومی محدود نشوند.

۰۳

دانش به چارچوب قابل‌استفاده تبدیل شد

گام بعدی، تبدیل شناخت پراکنده درباره رفتار مصرف‌کننده به یک چارچوب منسجم و قابل‌استفاده در محصول بود. فناوری در ادامه این امکان را فراهم کرد که این شناخت در قالب شخصیت‌های قابل‌تعامل و سناریوهای قابل‌بررسی در اختیار تصمیم‌گیرنده قرار گیرد.

۰۴

از «پرسونای مصنوعی» به «زیرساخت تحقیقات بازار»

با پیشرفت پروژه روشن شد که شخصیت مصنوعی فقط بخشی از محصول است. ارزش واقعی در زنجیره‌ای است که دانش، داده، شخصیت، سناریو، تحلیل و تصمیم را به هم متصل می‌کند. از همین نقطه، پرسونکس به‌عنوان هویتی مستقل برای این نگاه شکل گرفت.